مهتاب از سرشاخة شب

به اشتیاق دیده گان منتظرم می چکد

و ستاره گان راز مگوی فردا را

در گوش هم پچ پچ می کنند،

نسیم عشقی

به ساقه های طرد قلبم می وزد

و زندگی را

از فراز آبشار اشتیاق

به هزاران قطرة دل خوشی تقسیم می کند،

گونه های تب دار لادن

رویای شبنم را

در تار و پود خواب می بافند

آفتاب گردان

از هجر آفتاب

سرشکسته و پژند

سر به گریبان دارد،

رسول فردا با معجزة خورشید

از خاوران قیام خواهد کرد،

صبح خواهد آمد

و خرام آفتاب

وصال را به دل های عاشق

هدیه خواهد داد،

شاید نهال آرزوی من نیز

به گل نشیند.