آرزو
مهتاب از سرشاخة شب
به اشتیاق دیده گان منتظرم می چکد
و ستاره گان راز مگوی فردا را
در گوش هم پچ پچ می کنند،
نسیم عشقی
به ساقه های طرد قلبم می وزد
و زندگی را
از فراز آبشار اشتیاق
به هزاران قطرة دل خوشی تقسیم می کند،
گونه های تب دار لادن
رویای شبنم را
در تار و پود خواب می بافند
آفتاب گردان
از هجر آفتاب
سرشکسته و پژند
سر به گریبان دارد،
رسول فردا با معجزة خورشید
از خاوران قیام خواهد کرد،
صبح خواهد آمد
و خرام آفتاب
وصال را به دل های عاشق
هدیه خواهد داد،
شاید نهال آرزوی من نیز
به گل نشیند.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۱ ساعت 15:23 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود