هوس
بیا تا زیباترین
انحنای بوسة اغواگرت را
پیاله ای باشند
لبان مست مردی که تنها
از میان خاطرات خیس پائیز می گذرد
و زمزمه می کند سرود گرم بهار را
که بهار در پیش است،
و خوشا به حال پرندة کوچکی که به دنبال فصول عهد نشکست،
کوچ نکرد، ماند و رنگین کمان پس از باران را نوشید.
چرا در شکوفه های هر چشمی به جستجوی تیر ة یأسی!؟
ژاله سرشک توبة گل نیست،
ژاله زینت دل انگیزی است که ما را مفتون
طراوت میخک می کند.
ژاله
نفس روح بهار است
منشوری است که از پس آن
آفتاب به هزاره رنگی جادویی می ماند
که عشق را طیفی اسطوره ای می بخشد .
چرا مرا تنها نمی گذاری ،
چرا در آئینة زنگار بستة اتاقم تکرار می شوی
تکراری که سکو تش ذهن مرا می آشو بد،
شاید به رویا باشم ،
رویا ؛ دستا ویز حقیری است
که د ستاورد ها ی بزرگ را تلألو می بخشد ،
و تو یقینی !
یقینی که مرا به او ج بلند غرور
و آسما ن بی لک عشق پرواز می د هد
پروازی که به بلندای دستاویزی کوچک ،
رویایی خُرد ، وهمی نارنگ می نمایانی
رویایی که دستاویز حقیری است
برای دستاوردهای بزرگ
متجلی در اندیشه ای خُرد ،
و تو این دستاویزی .
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود