مهتابی گم کرده راه

بر اجتناب وهم آلودة تنهایی من تابید،

پرستو به رسم صداقت پر کشید و عشق

این مطلق آبی به پاکی لبخند تو تراوید،

من بی خود از آنچه رفته بود، لرزیدم

چرا که هنگام تولّد سرو من عزادار

آئینة خویش بودم

و روزی که شقایق رُست

من به عشق کفر ورزیده بودم،

اگر نیلوفر میانجی نمی شد شاید

در گلدانم اقاقی تکرار نمی شد هیچ!