کافر
مهتابی گم کرده راه
بر اجتناب وهم آلودة تنهایی من تابید،
پرستو به رسم صداقت پر کشید و عشق
این مطلق آبی به پاکی لبخند تو تراوید،
من بی خود از آنچه رفته بود، لرزیدم
چرا که هنگام تولّد سرو من عزادار
آئینة خویش بودم
و روزی که شقایق رُست
من به عشق کفر ورزیده بودم،
اگر نیلوفر میانجی نمی شد شاید
در گلدانم اقاقی تکرار نمی شد هیچ!
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۱ ساعت 15:28 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود