عطر یاس
عطر یاس در کوچه باغ سعادت
رویایی است گسیخته از هم
و تلخ تر از آن شاید
بستن زنگولة یأس به کجاوة تسلیم.
آن طرف شیشة زنگار بستة آرزو
گلی شاید در حسرت نوازش پرتوهای امید بخشکد،
پرنده ای کوچک در قفسی زیبا
به نور رنگ ها و دانه ای چند شاید
به تسلیم اشتیاق صاحبش از یاد بشوید
شور پرواز.
با آهنگ نسیم، شاید خسی بغلتد،
خاری برقصد
یا غارت کند زمزمه دو کس را که از شبگردیِ خسته
به خانه می آیند.
زندگی تصاعد حسابی یک مجموعة گُنگ نیست
و آنقدر بی ارزش نیست که بی تفاوت از کنار ثانیه ها گذشت
زندگی مجموع شاید ها و بایدهاست
و نباید برای هر جوابی دست به دامان تقدیر شد
بیایید پشت تقدیر را خم تر نکنیم،
گلی اگر پژمرد، پنهان نکنیم شَتّه را زیر دامان حماقت
نگوییم تقدیر بود
بیابیم که چه بایدکرد.
زیر ذرّه بین نبریم عشق را از فرو قعر پستی ها
از بلندای بلند زندگی عشق را لمس کنیم،
عشق، هجرت سبزی به سرخی یک سیب است
عشق در رمز شکفتن غنچه ها جاریست،
عشق ولگردی عطر یاس است در کوچه
درِ خانه مان را بگشاییم به روی عطر یاس
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
عشق در خانه بوزد
و نترسیم اگر پردة تقدیر بدرد
ببینید! آب مرداب مسموم است
گلِ پژمرده تشنة همآغوشی با نور است
غبار بی اعتمادی را بتکانیم از شیشة پنجره ها
و عشق را از پس در
بر سر سفره خود بنشانیم.
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود