شکوفة سپید آرزو بر بلندترین

شاخة غرورِ درخت عشق چشم به عطر بهار گشوده

تمامی وجودم لبریز تمنا شد و سر انگشتان بی تابم سرشار از هوس چیدن،

احساسم سرگرم انعکاس صدای سرد خویش در کوچه های خلوت بیهود ه گی

یارای پروازم نیست

و فصل بهار کوتاه است.

شکوفه بر بلندای اوج ابرها سر می ساید

و نردبان پروایم کوتاه،

شوق چیدن در کنج تمنای دلم پوسید

هوس در کاسة چشمان من سر رفت

و از پایین با حسرت

به رقص راهبانة شکوفه

بر فراز شاخه چشم می دوزم.