استرجاع

شاعر : محمدمهدی سیار

آری همین امروز و فردا باز می‌گردیم
ما اهل آنجاییم از اینجا باز می‌گردیم

  با پای خود سر در نیاوردیم از این اطراف
با پای خود یک روز اما باز می‌گردیم

  چون ابرها صحرا به صحرا برد ما را باد
چون رودها صحرا به صحرا باز می‌گردیم

  این زندگی مکثی‌ست ما بین دو تا سجده
استغفراللهی بگو، ما باز می‌گردیم

  بین جماعت هم نماز ما فرادا بود
عمری ست تنهاییم و تنها باز می‌گردیم

  ما عاقبت "انا الیه راجعون" بر لب
از کوچه بن بست دنیا باز می‌گردیم

 

خطوط آخر

شاعر : محمدمهدی سیار

امام رو به رهایی عمامه روی زمین
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

 خطوط آخر نهج البلاغه ریخت به خاک
چکید خون خدا در ادامه روی زمین

 خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان "حجاز" و "یمامه" روی زمین

  زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:

  "مرا بس است همین یک دو قرص نان زجهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین... "

...تو رفته ای و زمین مانده است و ما اینک
و میزهای پر از بخش نامه روی زمین!

 

دو رباعی

شاعر : محمدمهدی سیار

مسجد ز اذان آخرت مست هنوز
محراب به یاد قامتت هست هنوز
در سجده سرت شکافت مولای نماز
ز آن واقعه سجده سر شکسته‌ست هنوز

***

 آه آن سر سرفراز ناگاه شکافت
فرق سر یک نماز ناگاه شکافت
انگار شب تولد مولا بود
پیشانی کعبه باز ناگاه شکافت

 

دو شعر

شاعر : عایشه درانی

1

یا شاه نجف شیر خدا حیدر کرار
ای محرم راز ازلی ، واقف اسرار

هم حیدر هم صفدر و هم فاتح خیبر
تیغ نظرت صف شکن لشکر کفار

فیض از کرمت یافته هر شاه و گدایی
کان کرم و بحر عطا ابر گهر بار

هم مقصد و مقصود رجال و زنسائی
ای فخر ولی، کنز سخا سالک اطوار

هم ناصر هم غالب و هم شاه ولایت
هم خاک در تست شفای دل بیمار

هر دل که درو حب علی نیست بترقد
هرکس نبود خادم تو باد نگونسار

هم خالص هم مخلص هم کلب درت را
شک نیست گر ایزد بدهد جنت و گلزار

هرجا که بود خوف و خطر شمع هدایت
از یکه و یک دانه من باش خبر دار

عایشه به اذیال کرم دست رجا زد
چون هست و عطا و کرم و لطف تو بسیار

 

2

یا علی علم غیب می‌دانی
واقف رازهای پنهانی

هم امام و صحاب و یار ولی
شاه مردان و شیر یزدانی

هم امین و امان و ملک و وجود
قوت روح و راحت جانی

والی هر دو کون شاه نجف
شاه و شاهان و میر میرانی

کنز الطاف معدن کرمی
زوج بنت حبیب سبحانی

آشکار و نهان خفی جلی
صفدر و شهسوار میدانی

کاشف سر باطن و ظاهر
هم قوار چهار ارکانی

عالم السر عالم ملکوت
ورق نا نوشته می‌خوانی

اسد الله غالبی حیدر
از جبین تو صبح نورانی

زینت و زیب ملت دینی
ساقی بزم جام عرفانی

در دریای لامکان هستی
بر همه شهریار خاقانی

فابض و فیض بخش و فیض رسان
ملجا و لطف مستمندانی

هم حبیب و طبیب و هم شافی
محرم ریش درد مندانی

الغیاث الغیاث سرو دین
هم تو جد شه خراسانی

راه گم کرده‌ام هدایت کن
سالک و ضامن غریبانی

عقده از کار بسته‌ام بگشا
کارها را تو مشکل آسانی

اوفتاده‌ام به بحر طوفانی
کشتی من شدست طوفانی

خامه عاجز شود ز او صافات
هرچه خواهی کنی تو بتوانی

وصف تو در بیان نمی‌گنجد
رفعتت را نباشد امکانی

اسدالله سرم فدای تو باد
دل و جانم توراست قربانی

همچو کلب او فتاده در کویت
گر برانی مرا وگر خوانی

دست عایشه دامن کرمت
در سخا نیست چون تو سلطانی

 

علی علی

شاعر : امید مهدی نژاد و حسن صنوبری

کی می‌شود شبیهِ تو پیدا؟ علی علی
بعد از تو خاک بر سر دنیا، علی علی

عالی‌مقامِ عالمِ بالا، علی علی
... والاعلوِّ عالیِ اعلی، علی علی

دستِ حق و زبانِ حق و چشمِ حق، به‌حق
آیینه خدای تعالی، علی علی

نامت دوای درد و کلامت شفای دل
استادِ ذوفنونِ مسیحا، علی علی

گاهی شریکِ دردِ تو عیسا، علی علی
گاهی عصای دستِ تو موسا، علی علی

با ذوالفقار ـ تیغِ ستم‌سوزِ «لا» ـ به کف
تنزیه‌کارِ ساحتِ «الّا»، علی علی

شاهینِ تیزبینِ ترازوی خیر و شر
فرمانروای محشرِ کبری، علی علی

پیرِ خرد بدایه به نامِ تو کرد و گفت:
حقِّ مبرهن است همانا علی، علی

آموزگارِ عشق گریبان درید و گفت:
دردا و حسرتا و دریغا علی، علی

شیخان و زاهدان و فقیهان و مفتیان
حق حق علی علی، یا مولا علی علی

رندان و لولیان و فقیران و صوفیان
هو هو علی علی، یا هو یا علی علی

«وردِ زبانِ اهل زمانا، علی علی
یکتای روزگار و یگانا، علی علی»

اوج و فرودِ نغمه نصرت علی، علی
ریحان و روحِ خطِ معلّا علی، علی

یک‌شمّه از کلامِ تو شد چشمه، موج موج
یک‌چشمه از سکوتِ تو دریا، علی علی

هر بت که سجده بردمش، آخر خدا شکست
حدّ تو نیست یک صنم اینجا، علی علی

دنیا هنوز نام تو را می‌بَرد مدام
دنیا هنوز محو تماشا: علی، علی

دنیا هنوز تشنه شمشیرِ عدلِ توست
آن تلخ‌ترْ شرابِ گوارا، علی علی

دیگر علی ندید به خود خاک و، دید اگر
پیش از تو بود حضرت زهرا علی، علی

یک‌چند بود حضرت زهرا انیس تو
یک‌عمر... آه، تنها تنها علی علی

دستِ عقیل سوخت که گویند دشمنان
«با دوست هم نکرد مدارا علی»، علی

گفتیم «در نمازش...» گفتند «در نماز؟
او هم نماز می‌خواند آیا؟ علی؟ علی؟»

حق ـ محضِ حق ـ و این‌همه باطل؟ خدا، خدا
همج‌الرعاع و این‌همه غوغا؟ علی، علی

یاران و زهرِ غَدر، شیاطین و تیغِ کین
ای زخم‌خورده از همه ما، علی علی

بیراهه است و ظلمت، بیراهه است و ظلم
بانگی بزن به خیل رعایا، علی علی

ما مانده‌ایم و معرکه، ما مانده‌ایم و تیغ
ما مانده‌ایم و صف به صف اعدا، علی علی

ای خطِ نورِ لم‌یزلی، تا ابد بتاب
دیروز را بریز به فردا، علی علی

من با زبان خاک چگونه بخوانمت؟
بالانشینِ عالمِ بالا، علی علی

دنیای بی‌تو توده خاکی‌‌ست بی‌خدا
بعد از تو خاک بر سرِ دنیا، علی علی

تنها، غریب، تنها... حتی میانِ ما
حتی در این مراسمِ احیا، علی علی

 

شب است

شاعر : رضا اسماعیلی

شب است و کوفه و مردی زلال در باران
نشسته زیر نگاه خدا به نخلستان

 شب است و کوفه و مردی غریب ... ، نامش چیست ؟!
که نور می‌وزد از سمت نام او این سان

کسی شبیه خدا ، بی‌بدیل و بی‌همتا
فرشته تر ز فرشته، فراتر از انسان

کسی شبیه خدا، در شکوه گل پیدا
کسی شبیه خدا، مثل روح گل پنهان

 کسی که نام بلندش کلید هر قفل است
برای پرسش هر درد، پاسخ درمان

 کسی که قلب غیورش مُقسّم عشق است
کسی که روح کریمش، مُقسّم احسان

 صدای پای عدالت به کوفه می‌پیچد
یتیم کوفه و مشق سپیدِ: بابا ، نان

 شب است و کوفه و یک مرد، همنشین درد
شب است و کوفه و یک مرد، چاه و نخلستان

 شب است و نعره تیغی که ناگهان ... افسوس !
شکافت فرق عدالت ، شهید شد قرآن

 برای مشاهده اشعار محمدمهدی سیار کلیک کنید