جعبه صدا

شاعر : میترا خان آبادی

عبوربی توقف ثانیه های سرد و کشدار

خاطره ی آن نگاه وحشی و داغ

رد پای سنگین ِ آتشِ سرخ بر پلک ِ پُر آب

و زخمهای همیشه تازه و بی تاب

می رانَدم از کنج این پنجره های مغموم ِبسته

بر تن ِ تب دار دشتهای گمشده در تاریکی

کسی این جا ، انگار ،با خشم

هر روز ،می کوبد مُشت، بر سینه ی من

ناشکیب و خسته

درمانده و غلتیده در حسرت

رنگ درد می زند بر در و دیوارِ واژه های لب بسته

کسی انگار ، این جا

تاریکی را کش می دهدُو خورشید را

مصلوب ِ خدایان مجهول می کند

این روزها ،سرم شبیه جعبه ی صداست

صورتکی خندان آویخته بر خود

با سکه ای ناچیز ،ترانه های بی بها می خوانَد.