جعبه صدا - میترا خان آبادی
جعبه صدا
شاعر : میترا خان آبادی
عبوربی توقف ثانیه های سرد و کشدار
خاطره ی آن نگاه وحشی و داغ
رد پای سنگین ِ آتشِ سرخ بر پلک ِ پُر آب
و زخمهای همیشه تازه و بی تاب
می رانَدم از کنج این پنجره های مغموم ِبسته
بر تن ِ تب دار دشتهای گمشده در تاریکی
…
کسی این جا ، انگار ،با خشم
هر روز ،می کوبد مُشت، بر سینه ی من
ناشکیب و خسته
درمانده و غلتیده در حسرت
رنگ درد می زند بر در و دیوارِ واژه های لب بسته
کسی انگار ، این جا
تاریکی را کش می دهدُو خورشید را
مصلوب ِ خدایان مجهول می کند
این روزها ،سرم شبیه جعبه ی صداست
صورتکی خندان آویخته بر خود
با سکه ای ناچیز ،ترانه های بی بها می خوانَد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۶ ساعت 19:14 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود