هوای انتشار دارم

شاعر : میترا خان آبادی

روزی صدایم را

در ضیافت کبوتر و آسمان خواهم کاشت

شانه های ذهنم

زیر بار ِدرد همخوابگی ِ شک وشعور

خم می شود

زانوی لذت ِدیدار ، خاکی ست

و بالهای نگاهم بوی غربت می دهد

اضلاع تنم در هندسه ی منقبض ترسِ بی همیشگی گرفتار

سایه ی دراز آیه های سراب

طرح خواب می زند

بر تن کاشیهای پُرتَرَک حوض بی آب خانه

فکرهای طویل و دردناکی دارم

و صدایم، هوای انتشار دارد