صیاد

شاعر : حمیدرضا نیری

پرواز اگر رها شدن بی درنگ نیست
احساس میکنم که پریدن قشنگ نیست

عاشق شدم که باعث آزادی ام شود
ورنه قفس برای دل تنگ ، تنگ نیست

صیاد من که نیزه به دست ایستاده ای
ماهی کوچکست حریفت نهنگ نیست

وحشی نکن سیاهی چشم مرا چنین
این بیشه جای توست کنام پلنگ نیست

آتش چرا به کلبه احساس میزنی؟
این کلبه از گل است بنایش ز سنگ نیست

ماییم و یک نگاه و تو آن هم دریغ کن
دنیای من که مثل تو پر آب و رنگ نیست