کعبه

شاعر : حبیب حاجی پور

در معمای زلف تو بانو،چقدر جبر و احتمال شدم
تا بیابم جواب مسئله را،چند سال است پاسکال شدم

سال ها پیش آفریده شدم،در میان نگاه آبی تو
این چنین ساده و قشنگ و زلال،زاده ی خطه ی شمال شدم

می چکد خنده های سرخی از،تاک های مقدس لب تو
تا که نوشیدم از شراب لبت،مهر بر لب زدند و لال شدم

کعبه چشم های مشکی تو،قبله گاه نماز من شده است
تو پیمبر شدی برای دلم،من برای دلت بلال شدم

هر چه در خاطرات سُر خوردم،تا بفهمم تو در منی یا من
پاسخی را نیافتم اما،در عوض غرق در سوال شدم