مردد

شاعر : مژده ژیان

به تو گفتم سفر ميرم نپرسيدي كجا ميري
نگفتي خسته ي راهي نگفتي كه چرا ميري؟

به تو گفتم فقط ميرم نفهميدي كه دلگيرم
ندانستي و من رفتم،نگفتي بي وفا! ميري؟
 
صدايت كردم و گفتم كه من قصد سفر دارم
چرا كه خوب ميدانم، تو باشي بيصدا ميري

به اميد صداي تو قدم آهسته ميكردم
كه شايد باز از م پرسي ، نرو! بي من كجا ميري؟!

تنم درگير رفتن بود ومن در گير كار دل
كه دل پرسيد ديوانه! بدون من كجا ميري؟!