شوخی زلیخا

شاعر : زهرا آراسته نیا

یوسف جان!
عزیز زلیخا بودن
شوخی بزرگی ست به وسعت تمام چاه های دنیا
حالا که قرن هاست سرنوشت عاشقان
به چاق و لاغر بودن گاو ها گره خورده
زاینده رود هم که باشی
گاوی خونی تو را خواهد بلعید
و شادباش تغزّل
پرواز ققنوسی ست که
نیم نگاهی به خاکستر پشت سرش دارد.
زایش همیشه طعم درد را به خورد باورها می دهد.
قدم قدم
در مسیر زاینده رود
چنار به چنار می شمارم:
قدّ عاشقانی را
که گاه کاوه بودند و گاه
سیاوش.
باور کن! اینجا برای اولین بار چشمک ستاره را دیدم
آسمان هم می تواند عاشق باشد
لبخندی در من فرو می ریزد
و چیزی از نردیکی رگ گردنم ...
بوی سیب می آید!
از پشت سپیدی چادر گلدارم
به شب می نگرم
نه!
خورده شدن همیشه هم بد نیست!
اصلا باید در جدال گاو خونی شهید بشوی تا
زنده رود باشی
تاریخ هر روز متولد می شود....