قاف

شاعر : رضا احسان پور

عاشقی درد است و عاشق مبتلاست
مبتلای عشق، دردش بی دواست

عشق «را دردی اگر باشد خوش است»
عاشقی بی درد، بازی یا اداست

هر چه عاقل بندِ امّا و چراست
عاشق امّا از گرفتاری رهاست

«مذهب عاشق ز مذهب‌ها جداست»
هم خدا خرما و هم خرما خداست!

عاشق‌ی کافر نباشد، کافر است
هر که مؤمن ماند، ایمانش ریاست

عقل ارزانی‌تان ای عاقلان!
عشق، جولانگاه ما دیوانه‌هاست

بین ماها، عشق فرمان می‌دهد
هر کسی دیوانه‌تر، او پادشاست!

هر چه پیش آمد، خوش آمد... عاشقم!
عشق، شیرینی تسلیم و رضاست