قطب جنوب ، سرمای شهرکرد

شاعر : همایون علیدوستی

آب در استان ما روی زبان یخ می زند
لقمه را نابرده نزدیک دهان یخ می زند

نیست در اینجا برای یخ به یخ سازی نیاز
آب را بگذار بیرون رایگان یخ می زند

دستها را چون سحر گاهی بگیری زیر آب
از برودت تا به مغز استخوان یخ می زند

گر برای میهمان ریزی ز قوری چای را
در مسیر آمدن تا استکان یخ می زند

خوب شد آرش در اینجا نیست کز سرمای سخت
تیر را تا می گذاری در کمان یخ می زند

نامرادی بین که حتی نازنین زاینده رود
گر نخواهد پا نهد در اصفهان یخ می زند

گربه را گوغم مخور شامت فراهم می شود
شب که شد گنجشک خود در آشیان یخ میزند

در زمستان با هواپیما سفر کردن خطاست
چون هواپیما نرفته آسمان یخ می زند

شهر کرد اصلا ندارد فرق با قطب جنوب
هم در اینجا هم در آنجا انس وجان یخ می زند

شعر گفتن کار دشواریست در اقلیم ما
چون قلم وقت نوشتن ناگهان یخ می زند