از سه سر تیر انشعاب گرفت

شاعر : امیرعلی سلیمانی

از صدای بلند مادر ها ، دشت را سوز و التهاب گرفت
پدر آمد به خیمه با اندوه ، خیمه بوی خوش گلاب گرفت

روی دستش گرفت کودک را ، چه خدا حافظی ِ غمگینی
ماه را روی دست می آورد ، ماه را دید آفتاب ، گرفت !

کودکش خسته از پریشانی ، روی دست پدر تقلا کرد
آه ... لب های کوچک کودک ، بار دیگر سراغ از آب گرفت

حرمله دید رنگ تردید است ، در نگاه تمام لشکر کفر
تیر را در کمان گذاشت و بعد ، ماجرا بیشتر شتاب گرفت

تیر از راه دور می آمد ، تیر از راه دور می چرخید
خواست بابا سپر شود اما ، بیشتر تیر پیچ و تاب گرفت

در همین حین کودک خسته ، با نگاهش سوال کرد : پدر
تشنه ام ، آب نیست ؟ اما حیف ، کودک از حرمله جواب گرفت

آتش از رود رو به صحرا رفت ، آن زمان که عمو به آب رسید
در هیاهوی کودک تشنه ، از سه سر تیر انشعاب گرفت

اولی خورد بر گلوی علی ، دومی در دل حسین نشست
سومی رفت سوی اهل حرم ، جای در سینه ی ربا ب گرفت 

گفت راوی : حسین با اندوه ، کودکش را نشان لشکر داد
دشت لبریز بوی ماتم شد ، دشت را غصه بی حساب گرفت

اشک بر گونه ی فرات نشست ، باد سردی وزید در خیمه
پیش از آن که پدر به خیمه رود ، یک زن از یک حرم حجاب گرفت