آقای کاظمین - وحید افضلی

آقای کاظمین
شاعر : وحیده افضلی
تو آمدی و عشق به پایت بلند شد
خورشید بی اراده برایت بلند شد
آقای کاظمین! شبی رفت و از پی اش
صبحِ سپیدِ آینه هایت بلند شد
از کوچه ها گذشت نفس های قدسی ات
عطر اذان به وقت عبایت، بلند شد
بی شک زمین به سبزترین لحظه اش رسید
وقتی که دستهای دعایت بلند شد
هرگز غریب و خالی و بی مزد برنگشت
دستی که تا ضریح "رضا" یت بلند شد
امروز بانگ عشق از این پشت بام ها
تا آسمان صحن و سرایت بلند شد
محتاج یک تبسّم موسی بن جعفریم
انگار گریه های گدایت بلند شد ... !
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۹ ساعت 20:53 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود