در قم حراج شد

شاعر : صادق شهبازی

باران فرو نیامد و در قم حراج شد
آن آب با رواج
تیمم حراج شد


باران فرو نيامد و از ترس خشكْ سال
خورشید در مزارع گندم حراج شد

طوفان نفس بریده و صخره سقوط کرد
امواج ته نشست و تلاطم حراج شد

ماهی شبی که وعده ی دریا! تو را شنید
در پشت شیشه های توهم حراج شد

دستی برای شانه به موهای ما نرفت
سر روی شانه های ترحم حراج شد

باران فرو نيامد و آن عرصه ظهور
در زیر پای تک تک مردم حراج شد