مستزاد
هرگز نرسیدهام من سوخته جان،
روزی به امید
وز بخت سیه ندیدهام، هیچ زمان،
یک روز سفید
قاصد چو نوید وصل با من میگفت،
آهسته بگفت
در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟
این حرف شنید
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۱ ساعت 12:48 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود