سیب های معطل

شاعر : پونه نیکوی

از چوببی صدای خداوند می‌خوریم
لب واکنیم مهر دهان بند می‌خوریم

بگذار تا تبر بزند شاخ و بال را
با شاخه های معجزه پیوند می‌خوریم

دريا نخواستيم كه محروممان كنند
از چشمه های ناب دماوند می‌خوریم

وقتی اجاق مادرم آتش نمی‌دهد
نان نه، دوباره غصه‌ي لبخند می‌خوریم

ما کوزه‌ي شکسته‌ي قومیم و هر زمان
از قسمت شکسته شده، بند می‌خوریم

تا حق سیب کندنمان را گرفته‌اند
دستی اگر دراز شد و کند می‌خوریم

وقتی که دست ها همه تا شاخه می رسند
ما سیب‌ها اگر که بیافتند می‌خوریم