شعری به مناسبت حماسه 9 دی

دفن فتنه
شاعر : عبدالمجید فرایی
ایرانی، این بدان که جهان، محو ما شده
با هر شوکی، جهان ستم، کله پا شده
تو کیستی؛ رقم زدهای سرنوشت خویش
پیر جزیره، غمزده و بینوا شده
بیرق به دست فتح کنی، کل جبههها
سی سال پایمردی تو، برملا شده
تو با سرودههای خمینی (ره) صلا زنی
ایران، سراسرش همه بوی ولا شده
در علم هستهای و فضا، پیشرفتهای
صدها سلاح ساختهای، رونما شده
هرگز نیازمند به بیگانه نیستی
ایران به لطف حق، همه جا خودکفا شده
تو اختیار خویش، به دستت گرفتهای
میراثخوار پیر کهن، مبتلا شده
نفتی که رایگان، به شب و روز میربود
از دست داده، قیمت آن پر بهاء شده
با خشم و درد و غم شده همراه، انگلیس
یانکی، فسرده گشته و صاحب عزا شده
باور کنیم زلزلهای بوده، انقلاب
بالاتر از همه، به خدا متکا شده
نظم قدیم را بگذارید و بگذرید
در مملکت نظام جدیدی بنا شده
ما سرور امر خدا یک رسالت است
دنیا چشیده شهد عسل همنوا شده
این فلسفه که خلق خداوند برده بود
از بین رفته بلکه ز بنیان فنا شده
آن مهرهها که دست شیاطین چیده بود
با دست پاک حضرت حق، جابهجا شده
بعد از قرون سلطهگری انگلیس پیر
بیچاره عاجزانه چه بیدست و پا شده
هر توطئه به کار گرفته نمیشود
ایران هوشیار برایش بلا شده
سوزانده مهرههای قدیم و جدید را
بر خار و خس ز عجز خودش، ملتجا شده
این اعتقاد ماست «خداوند زنده است»
مغرب زمین، هماره دچار خطا شده
صاحب زمان (ع)، به کشور ما کرده چون نظر
درد گران ملت ایران دوا شده
پیری فقیه و عارف و دلبسته خدا
شادی و سرفراز، به ما پیشوا شده
ایرانی غیور مسلمان حق پرست
از دیرباز شیعه به حق آشنا شده
تحریمها زیان نرساند به ملتی
دستی ز غیب آمده مشکل گشا شده
کشتند نخبگان وطن، خونشان هنوز
ما را به رستگاری حق رهنما شده
ما پرچمی به نام خدا، بر فراشتیم
سیصد هزار، شاهد صادق فدا شده
چون کوه، در مقابل دشمن ستادهایم
الگو برای ملت ما، کربلا شده
امروز نیز، فتنه نو، ساز کردهاند
اصحاب فتنه از همه سو همصدا شده
تیغ ستم، کشیده و آشوب میکنند
ابلیسان، ز کار وقیحان رضا شده
اجماع کردند شیاطین خیره سر
خود باختند به خیره سری، منتها شده
رسوا خاص و عام شده، از غرور و کبر
با هرزگان ضد وطن، همنوا شده
خواهی نخواهی از همه سو ترد میشود
آن که امام خواه، ولی با ریا شده
ننگ همیشگی است، به هر اجنبی پرست
گرچه زبان گشوده و پر مدعا شده
کرده نماد جنبش منحوس خویش، سبز
خود را فریب داده عجب بیحیا شده
با هر تفالهای شده همراه و همنفس
در ابلهی بشر نه، یکی چهارپا شده
گردیده همپیاله هر سلطنت طلب
ریگی، رفیق راه چنین بیخدا شده
همراه غرب چون شده بیهمتی
از ملت غیور، چه آسان جدا شده
خود بینی و غرور، ورا کرده بینوا
خود شیفته، فریفته ما سوا شده
ما دفن فتنه کردیم و خواندیم فاتحه
خائن دچار دغدغه و تنگنا شده
دست از مجاهد بکشم؛ من نمیکشم
تحمیل گرچه از تو به من انزوا شده
همچون می ز مرگ نترسد، که زندگی است
راهی که در مسیر خداوند وا شده
بیدار باش داده فرائی به دوستان
هرچه رسد ز دوست از اول رضا شده
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود