می رقصد

شاعر : حبیب حاجی پور

باد در زلف تو که می غزلد،شعر من صوفیانه می رقصد
دست در خانقاه گیسویت،مثل دستان شانه می رقصد

محو جغرافیای تو شده اند،یک جهان چشم در پی ات جاری
نقشه ی چشم های نفتی تو،همچو خاورمیانه می رقصد

شب یلدا کنار گیسویت،چایی داغ خنده می نوشم
بوسه که می زنی لبانم را،دو عدد هندوانه می رقصد

لحظه ی آفرینشت سارا،گونه هایت شراب روییدند
شعر سعدی و حافظ و خیام،زین جهت بی ترانه می رقصد

روبه روی دل غزل زده ام،بنشین عشق را تماشا کن
بنشین و ببین اگر بروی،بر تنم تازیانه می رقصد