حس میکنم - شکیبا غفاریان

حس میکنم
شاعر : شکیبا غفاریان
سایه ات را بر سرم از دور هم حس می کنم
دوستم داری من این را بیش و کم حس می کنم
دوستم داری که من از ابتدای این غزل
بودنت را در نفس های قلم حس می کنم
از همین جا تا سلامت می دهم بی اختیار
پرزنان خود را در اطراف حرم حس می کنم
بیشتر باب الجوادت را هوایی می شوم
شاید از این جا شبم را صبحدم حس می کنم
تا که از نقاره هایت اطلسی ها می دمد
پنجره فولاد را هم لاجرم حس می کنم
ای زبانت عشق ، نامت عشق ، ای شمس الشموس
آن سر دنیا تو را ای ذوالکرم! حس می کنم
زعفرانی کن تمام لحظه هایی را که من
چایی ام را حل شده با درد و غم حس می کنم
زینت نام پدر! بابا غلامت بود و من
طعم آقا بودنت را دم به دم حس می کنم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۹ ساعت 19:24 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود