گیج - سمیه اکبری

گیج
شاعر : سمیه اکبری
این زن از بارش یکریز زمستان گیج است
داغ می نوشد و از سردی لیوان گیج است
یاکریمی که ز دستان تو گنـدم می خورد
مثل چشمان من از خالی ایوان گیج است
نیســـتی تا که به شــوق تو شکوفا بشــود
خانه از خلوت پیوسته ی گلدان گیج است
این فقط خواست من نیست که اینجا باشی
بس که دنبال تو پیچیده خیابان، گیج است
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۲ ساعت 23:5 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود