شیر و شغال - امیر سیاهپوش

شیر و شغال
شاعر : امیر سیاهپوش
هدیه کردیم به سگها سر آهوها را
کوچ دادیم از این بام پرستوها را
برد جان، داد دو نان، گفت که: «بردم! بردی!»
کیست تصدیق کند کذب ترازوها را؟
دست تسلیم تو بالاست اگر فرمانده!
داده ای راه به جان ایده ی ترسو ها را
در غلاف است تو را تیغ اگر، حد اقل
عصبانی شو و در هم بکش ابروها را
ما نگفتیم که آنرا ببری بالاتر
دست کم سست نکن باور باروها را
یاد باد آنکه شب حمله به ناموس وطن
نو عروسی سپر آورد النگوها را...
ای که اخراج شدی از دل ما با تحقیر
می کنی تیز چرا تیغ هیاهو ها را؟
باز با اسلحه ی حرص و هراس آمده ای
تا مگر سست کنی قوت زانوها را
ما همانیم و شما نیز همان: شیر و شغال
جمع کن! جمع کن! از معرکه لولوها را
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۲ ساعت 23:9 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود