ریخت به هم - محمدجواد شاه بنده
ریخت به هم
شاعر : محمدجواد شاه بنده
دیدمت قافیه و شعر و غزل ریخت به هم
باز رفتی و دل از ترس اجل ریخت به هم
خنده کردی و شکر ریخت ز لبهایت باز
مزّه و طعم به کندوی عسل ریخت به هم
روسری از سرت افتاد و زمین لرزیدو
بعد از آن معنی و مفهوم گسل ریخت به هم
حلقه ی چشم تو شد علت ماهیّت شعر
لحظه ای پلک زدی کلّ علل ریخت به هم
مَثَلی خواستم از طاق دو ابروت زَنم
اَخم کردی و همه ضرب و مثل ریخت به هم
یک شبی رَد شدی از کوچه ی متروکه ی ما
کوچه نه،،بعد تو حالات محل ریخت به هم
وزن اشعار من از هُرم نفسهای تو بود
سر عقب بردی و مفعول و فَعَل ریخت به هم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۲ ساعت 19:8 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود