اعجاز

شاعر : احسان نرگسی رضاپور

آنانکه از اعجاز چشمانت خبر دارند
در سینه های خویش قلبی شعله ور دارند

این پا و آن پا کردن اصلا کار خوبی نیست
من بنده آن عاشقانی که جگر دارند

دل بستن بر زلف تو کار خطرناکی است
دلداده های تو ولی میل خطر دارند

شمشیر لبخندت مرا خلع سلاحم کرد
اما رقیبانم همه تیغ و سپر دارند

از شهر چشمان بهاری تو بی تردید
دیوانه اند آنانکه سودای سفر دارند