شاپرک ها

شاعر : مسلم آهنگری

کو چه از عطر نفس هایت معطر می شود
سنگفرش کو چه ی دل اندکی تر می شود

پابه پای ، پای احساست ، شمارش می کنم
جای پا را می شمارم ، کو چه آخر می شود

نیستی ، بو یت هنوزم ، می شمارد ذهن را
ماه مهر من ، بگو ، تا ماه آذر ، می شود

باز فردا پا به پایت ، می شمارم شهر را
با خیال اینکه دیداری میسر ، می شود

مثل کودک ، در خیالم یک عروسک می شوم
کودک احساس من آن روز مادر می شود

پشت شیشه هر چه می بینم ، تو را گم می کنم
شاید احساست به من هر روز ، کمتر می شود

مثل موش و گربه ، دنبال دلت سر می کشم
تک درخت کو چه مان ، مانند سنگر می شود

بت تراش عشق ، این بت خانه را کی آفرید
هر که او را دیده ، لب نگشوده کافر می شود

یکنفر امروز ، جای پای ما را می شمرد
گفتم این پروانه دارد باز پرپر می شود

خواب می بینم که دیگر ، شا پرکها مرده اند
باز جمع آرزو هایم مکسر می شود