ظهر عاشورا

شاعر : مسلم آهنگری

حالا که رفته اکبر و اصغر ، نرو بمان
من با تو ام ، تو ، جان برادر ، نرو بمان

این خیمه های بی تو و عباس را ببین
جان رقیه ، این دفعه دیگر ، نرو بمان

می ترسم آنکه می روی و بار آخر است
چندی ، به خاطر دل مادر ، نرو بمان

می رفت و همچنان دل زینب اشاره داشت
تنها ، حسین مانده ز حیدر ، نرو بمان

آنان که رفته اند ،حسینی شدند ، آی
دیدی ، حسین و زینب دیگر ، نرو بمان

هر جا حسین و دعوی شمر و یزید شد
با اتکا به سوره ی کو ثر ، نرو بمان

بگشای چشم و حسین دگر ، ببین
دیدی ، تو را به جان پیمبر ، نرو بمان