پاییز من

شاعر : مسلم آهنگری

دلم ، تنگ غزل های تو شد ، پاییز زیبایم
کمی قرمز بخوان ، هر چند حالم زرد و تنهایم

از این نارنجی زیبا ، برایم یک سبد پر کن
کنارش قهوه ای بگذار و اندازش به پا هایم

چقدر خو شحالم و در پای رودت نغمه می چینم
تو می دانی چو مرغابی ، اسیر موج و دریایم

نگو آبان و آذر ، مهر من با من مدارا کن
ببین هر وقت دلتنگم ، گه اونجا ، گاه اینجایم

کسی از آن بهاران دروغین ، جان نمی گیرد
بیا در کو چه پاییز و بو کن ، عطر گلها یم

من از امروز بی زارم ، از این شهر غبار آلود
رهاکن تا که بر گردم ، به دشت و کوه و صحرایم

غزل دیگر صدای کو چه ی گل را نمی فهم
از این پس مثنوی گویم ، چو عاشق شد غزل هایم