روبروی آینه

شاعر : احسان نرگسی رضاپور

خسته کرده عاشقان را ناله ی جانکاه من
دل به دست برکه ای دیگر سپرده ماه من

روبه روی آینه،از بس که حسرت می خورم
چهره ی آیینه را مخدوش کرده آه من

با غزل هات از این کوچه گذر کردی و بعد
رد پای شعرهایت شد زیارتگاه من

ما به هم اصلا نمی آییم ،با این ویژگی:
بخت بالای تو و  عمر کم و کوتاه من

برق تیغ و خنجرت،چندی ست بر پا کرده است
آتش فتنه میان قلب اردوگاه من

عشق تو نور.. و نگاهت نور.. و لبخند تو نور...
با وجودت می شود خورشید هم همراه من