سبز و سفید و سرخ تو - جواد مهدی پور
سبز و سفید و سرخ تو
شاعر : جواد مهدی پور
آیینه ی نوری تو ، سر سبز و سفیدی تو
با سرخی دامانت ، از عشق نویدی تو
همرنگ غزل هایی ، آیین تمنایی
تصویر قشنگ دل در سینه کشیدی تو
همراه بلا جویان در دار بلا بودی
ای شاهد زیبایی ، انگار شهیدی تو
با باد صبا روزی ، فریاد رسا کردی
در اوج ظفر ماندی همواره وزیدی تو
سر دار سر داری هر لحظه تو بیداری
هم پرده ی اسراری هم نور امیدی تو
باد آمد و عنبر را همراه خودش آورد
در پای گل لاله از راه رسیدی تو
در دایره ی حکمت محکوم تماشایی
خوشرنگترین گل را از دامنه چیدی تو
هم قطره ی بارانی ، از چشم دل مادر
در سوگ پسر نالان چون اشک چکیدی تو
تاریخ وفاداری ، در صفحه ی دل داری
دل دادی و آرامش یک لحظه ندیدی تو
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۸ ساعت 8:53 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود