سبز و سفید و سرخ تو

شاعر : جواد مهدی پور

آیینه ی نوری تو ، سر سبز و سفیدی تو
با سرخی دامانت ، از عشق نویدی تو

همرنگ غزل هایی ، آیین تمنایی
تصویر قشنگ دل در سینه کشیدی تو

همراه بلا جویان در دار بلا بودی
ای شاهد زیبایی ، انگار شهیدی تو

با باد صبا روزی ، فریاد رسا کردی
در اوج ظفر ماندی همواره وزیدی تو

سر دار سر داری هر لحظه تو بیداری
هم پرده ی اسراری هم نور امیدی تو

باد آمد و عنبر را همراه خودش آورد
در پای گل لاله از راه رسیدی تو

در دایره ی حکمت محکوم تماشایی
خوشرنگترین گل را از دامنه چیدی تو

هم قطره ی بارانی ، از چشم دل مادر
در سوگ پسر نالان چون اشک چکیدی تو

تاریخ وفاداری ، در صفحه ی دل داری
دل دادی و آرامش یک لحظه ندیدی تو