زکات خوبرویی

شاعر : جواد مهدی پور

ترتیب ابروهای تو مانند تیغ دشمن است
هر کس برایت دل دهد از چشم هایت ایمن است

آغاز کردی جنگ را بین من و چشمان خود
هر کس نباشد با تو گفتی در خط اهریمن است

وقتی نگاهم می کنی با غمزه ها تک می زنی
من دست بالا می برم این نیز نوعی بردن است

در روز روشن گنج دل از سینه غارت می کنی
این شیوه هم در جنگ ها دزدی به روز روشن است

دار و ندار م را تو با افسون چشمت می بری
این هم که بیت المال را با حکم قاضی خوردن است

تعریف سیمای تو را آیینه روشن می کند
من عاجز از وصف تو می باشم ، زبانم الکن است

گاهی زکات خوبرویی بوسه از لب دادن است
سرمایه داری شیوه ی تدریجی از دل مردن است