کاج

شاعر : خدیجه مهدی پور

در ذبح چشمانم

مردی زاده شد

در بندر تریپولی

کافه

دود و سیگار و وهم بود

لب داشت آتش اش

شب شک داشت به چشماش

جریان نگاهش

بیابان کدر بود!

تمنا بود!

باران بود!

حجم تاریک کوچه بود!

دو نفر بود با کاج همسایه

زیر چرخ های چراغ برق هر روز