شب چله

شاعر : مسلم آهنگری

سرزده امشب افق ، ماه به بالا رسید
تیغ کشیده به شب ، تا شب از آنجا رسید

شرم ز آذر گذشت ، دی چو سر آغاز شد
شوق زمستان بپا ، مو سم سر ما رسید

پیر زنی دلفریب ، سرزده آمد به شب
از سر شب قصه گفت ، قصه به فردا رسید

فال و نی و نغمه ها ، ساز و طرب هم بپا
حافظ شیرین سخن ، یکه و تنها رسید

شب به تما شا نشست ، عا شقی آغاز شد
دست در آغو ش هم ، چله و یلدا رسید

سرخ در انداخت سرخ ، شهد در آمیخت شهد
نقل بپاشید و گُل ، وامق و عذرا رسید

شب به درازا کشید ، صبح در اندیشه شد
چون بهم آمیختند ، نور به جانها رسید