شطرنج بازی - جواد مهدی پور
شطرنج بازی
شاعر : جواد مهدی پور
شهر آلوده است فصل برف و باران می رود
عمر کوتاه است ، هر دانا و نادان می رود
خواب ما با آرزوهامان زمستانی شده
زندگی چون شمع روشن رو به پایان می رود
شیخ با شطرنج بازی ، کیش رفت و مات شد
من خودم دیدم که او افتان و خیزان می رود
رسم دزدی هم عوض شد ، روز روشن مثل خر
خاوری با حکم قاضی نو ، از ایران می رود
با تورم رتبه ی ما در جهان ممتاز شد
از گرانی کودکی دیدم که بی نان می رود
جنگ تا خاموش می گردد حقوق مردمان
فورا از افکار مسئولان و اذهان میرود
غافلیم از جنگ نرم دشمنان هفت خط
از خلیج فارس تا عمق گلستان می رود
ما برای روح آزادی ، دل وجان داده ایم
با بد اخلاقی ولی روح از دل و جان می رود
باز تاریخ است و تکرار زیبر ابن عوام
طلحه با بیعت شکستن زیر پیمان می رود
نا خدا سید علی باشد هراس از موج نیست
بی محابا کشتی از پهنای طوفان میرود
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۴ ساعت 9:4 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود