مدارا

شاعر : جواد مهدی پور

رو راست شو با خویشتن ، مشکن دل آیینه را
آیینه وقتی بشکند عیب تو گردد برملا

با دوست دارم های من نا مهربانی می کنی
غافل که ما از کودکی هستیم با هم آشنا

رفتی تو بی من بی وفا ، با صد امید و آرزو
در پای عشقت سوختم عمری خطا کردی خطا

لادن نمی خواهد که از لاله جدا باشد دمی
قاتل بود آنکس که آنها را کند از هم جدا

دریا دلی ، وقتی که با مردم مدارا می کنی
رام است امواج خروشان زیر پای نا خدا

عشق است راه سرخ دل ، روزی اگر عاشق شدی
خود را در این راه سفر بسپار دست رهنما

عاشق کسی باشد که از معشوق فرمان می برد
موسی به نیل انداخت فرعون زمان را با عصا