دلگیر

شاعر : رضا وطن دوست

تلخ رفتی ، سنگفرش کوچه ها دلگیر شد
بعد تو باران نبارید و هوا دلگیر شد...

مستندهای دو چشم تو چه آسان شعر شد
هر پلانی از تو گفتم ، سینما دلگیر شد...

نسخه های هیچ کس ، درد مرا تسکین نداد
نسخه ها و دکتر و قرص و دوا دلگیر شد...

شیشه اسپند و قاب ان یکادم خاک خورد
تو نماندی ، ذکر لا حول و ولا … دلگیر شد...

گیسو و لب با دو چشمت چار مجهولی غریب
کشف مجهول تو با سعی و خطا دلگیر شد...

این غزل ، وسواس من ، با این ردیف لعنتی
شاعری دیوانه و این واژه ها دلگیر شد...