غزل دوم - رضا وطن دوست
غزل دوم
شاعر : رضا وطن دوست
دیدی آخر آنکه از چشمت نیابت داشت ، رفت
روسری قرمزش با تو شباهت داشت ، رفت
گاهگاهی دزدکی از دور می دیدش به شوق
آنکه از دنیا دلم بر این قناعت داشت ، رفت
جراتِ دیدارِ تنها عکس تو در دل نبود
آنکه قلبم وقتِ دیدارش شهامت داشت ، رفت
مثلِ سربازی که خرمشهر را آزاد کرد
او که بعدِ فتح دل ، قصد غرامت داشت ، رفت
شاخه ای پیوند خورده از بهشتت بود و حیف
باغِ سیب سرخ او چون تو طراوت داشت ... رفت
بعد او ، بعد تو ...یک شاعر طلوعی را ندید
نیمه های شب غزل گفت و کسالت داشت .... رفت
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۶ ساعت 13:37 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود