طمع

شاعر : جواد مهدی پور

با سر شوریده ام عادت به زانو کرده ام
در دعا اسرار دل را با خدا رو کرده ام

ماه را در برکه می جویم نمی آید به دست
همچو سلطانی که تنها یاد بانو کرده ام

گردنم از تار گیسوهای تو نازک تر است
من به تیغ تند ابرو های تو خو کرده ام

چشم بر در دوختم در انتظارت بی قرار
راه ها را روز و شب با پلک جارو کرده ام

سینه ی سینای تو سر سبز و حاصلخیز است
من طمع در سینه ات بر جفت گردو کرده ام

هی عسل می ریزی از لب های شیرینت بریز
من دهانم را برایت شان کندو کرده ام

خال هندوی تو با من حرف ها دارد ولی
من خودم را مثل طوطی ها سخنگو کرده ام