نظر خواهم

شاعر : جواد مهدی پور

ز مروارید چشمانت ، نه زر خواهم ، نظر خواهم
کز آن مواج مشکین فام ، مرکب های تر خواهم

قلم گیرم ز مژگانت ، به خط و چین زلفانت
ز مشتاقی و مهجوری ، هنر های دگر خواهم

شراب افشان کنی ، لب را ، بچرخی و بچر خانی
جهانی را بهم ریزی ، جهانی شور و شر خواهم

به غمزی بر تب و تابم ، بیفزایی ، بهم ریزی
ز ویرانی و محزونی ، جمالی از هنر خواهم

مرا ، از ریشه اندازی ، چنانم تکه در تکه
برای سو ختن زین خود ، شرر خواهم ، تبر خواهم

چو دست افشان شوی با من ، بهم ریزد جهان غم
به مرغ جان من پَر شو ، که دیگر بال و پَر خواهم

سیالی رود سر گردان ، هوایی در هوای تو
چو گردم در خیال تو ، تو را شمس و قمر خواهم