اردی بهشت

شاعر : مسلم آهنگری

به طالقانم و اردیبهشت هم ، یار است
بساط عیش و دوام طرب چه بسیار است

شکوفه جامه دران ، نغمه سر کند بلبل
چو عاشقان نگهم گرم عیش و دیدار است

ز نردبان طبیعت چه کوته است مسیر
به دشت گل ، قدمت در حضور دادار است

حضور و وصل و تماشا ، بهشت هم اینجاست
اگر که چشم و دلت در محیط اسرار است

به چشم ، گردشت افتد ، به قله های رفیع
سپید موی و پری رو ، نشسته بسیار است

به ناله آب ، ز هر دره مثل اشک روان
بسان گریه ی شوقی ز دیده ی یار است

ز بلبلان و چکاوک ، رسد همی آواز
یکی زبید و دگر بر تن سپیدار است

سلام صبح و نسیم غروب بارانی
دوای درد دل و شکفه های بیمار است

خیال شعر ، وزان در بنفشه زار غزل
به باورت که همان هفت شهر عطار است