پرچم صلح و صفا

شاعر : جواد مهدی پور

ما ز غفلت راهزن را دیده بــان انگاشتیم
در مسافرخانه ، خود را میزبان انگاشتیم

دشت از انبوه گل های شقایق سبــز بود
ما غلط کردیم و خود را باغبان انگاشتیم

آبروی آسمان با ابــــــــرها پوشیده بود
چتر را در زیر باران ، آسمان انگاشتیم

میش در دستان چوپان دورغین مرده بود
گرگ را گاهی شبیه یک شبان انگاشتیم

موی خود را رنگ کردیم و خیالاتی شدیم
نا گهان پیرانه سر خود را جوان انگاشتیم

نا خدا از عرشه ی کشتی به آب افتاده بود
موج را بر روی کشتی بادبــــان انگاشتیم

پرچم صلح و صفا را بیدرنگ افراشتیم
خصــــــم را مانند یار مهربان انگاشتیم