اتفاق دلنشین

شاعر : جواد مهدی پور

ناگهان دیدم که از رویــــت نقاب افتاده است
ماه با عشقش به جــــــان آفتاب افتاده است

وصف لب های تو در میخانه غوغـــــــــــا می کند
زین سبب چندیست از رونق ، شراب افتاده است

عشق را دیوانه ها معنــــــای بهتر می کنند
بحث های فلسفی از آب و تاب افتاده است

ارزش آب از حبـــــــــــاب روی آب افزونترست
گرچه می بینی حبابی روی آب افتاده است

عشق کامل می کند تفسیر چشمان تو را
عقل در اینجا به گرداب عذاب افتاده است

این تلاقی بین ما در عاشقــی بیهوده نیست
اتفاق دلنشین ، روی حســــاب افتاده است

برکه می رقصد که امشب میزبان گوهرست
در دلش انگار مهــــــــر ماهتاب افتاده است