آرزو - رسول محمدی
آرزو
شاعر : رسول محمدی
دیشب...
وقت سحر...
به تمنای تو...
لب بازکنان...
رو به خدا من گفتم...
آرزویم همه این است...
که ببوسم رویت...
بوسه ای می خواهم...
که در آن...
نبض زمان به شمارش نرسد...
بوسه ای می خواهم...
که لبالب همه ذکرش بشود...
عاشقتم...
بروی میمیرم...
بوسه ای می خواهم...
که به لبخند خدا ختم شود...
بوسه ای می خواهم...
که نگاهش...
با نگاه پنجره ها باز شود...
بوسه ای می خواهم...
که جدایی نرسد...
هرگز...
به گرد رهش...
بوسه ای می خواهم...
که به تنهایی...
هرگز...
تن ندهد...
بوسه ای می خواهم...
که به عطر نفست...
آغشته شود...
بوسه ای می خواهم...
که به آغوش تو...
راهی بشود...
بوسه ای می خواهم...
که دعایش...
همه تو...
و...
نیازش همه...
دیدن...
چشمان تو تنها باشد... .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۲۶ ساعت 8:17 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود