چشم شبنم

شاعر : جواد مهدی پور

آفتاب از دست گلها چشم شبنم را ربود
بلبل از این فاجعه در سوگ شبنم می سرود

در میان چشم های باغبان اشکی نماند
قطره ای باران در این هنگامه ی حرمان نبود

سیلی باد از کنار شاخه ی گل ها گذشت
صورت گلبرگ در اندام گل ها شد کبود

دست گیری کن ولی هر کس نگیرد دست تو
دست های دوستی را سخت باید آزمود

سنگ بر آیینه ی دل می زنی با نام دوست
برچنین نیرنگ ها نفرین و بر دشمن درود

همنشین خلوت تنهایی من ماه بود
ماه من هر شب میان برکه ی دل می غنود

تار و پود هستی ام بر باد شد ، من مانده ام
مثل مرغی که قفس باشد برایش تار و پود