قناعت - جواد مهدی پور
قناعت
شاعر : جواد مهدی پور
عشق های نو رسیده زود بر هم می خورد
آهـــــن آتش ندیده بیشتر خـــــم می خورد
هر که با آب قناعت جام خود را پر نکرد
زیر آوار بلاهت سیلی غـــــــم می خورد
پادشاهی چون سلیمان هم شوی ، غافل نباش
موریانه چوب او را نیز کم کم می خورد
من ندیدم شیر بر هم نوع خود یورش برد
پس چرا امروز آدم خون آدم می خورد ؟
پلک بر هم می زنی آشفته می سازی مرا
من چه باشم ! نظم عالم نیز بر هم می خورد
بینوایان دست خود را با دعا پر کرده اند
بیشتر سرمایه دار از خوان حاتم می خورد
خشک و تر در آتش بیداد خاکستر شوند
شیر ، خون و گوشت را در صید با هم می خورد
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۵/۰۴/۰۶ ساعت 23:26 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود