می آمدی - مسلم آهنگری
می آمدی
شاعر : مسلم آهنگری
دیدمت از نیم سویی، بی صدا، می آمدی
از پس کوچی، قدم بر کوچه ها، می آمدی
رفته بودی، از حصاری تا حصار دیگری
تاکجا رفتی، چرا رفتی، چرا می آمدی؟
کاش می شد از تو می پرسیدم ای نا رفته راه
داستان رفتنت را ، از کجا می آمدی؟
خواب ها دیدم که می آیی به خوابم بارها
گاه در بند کسی، گاهی رها می آمدی.
گاه رفتن سوی غربت، شمع ها افرو ختم.
کاش از غربت شبیه ، آشنا می آمدی.
ای تو در چین و چروک خستگیها نو شده.
کاش می شد زودتر ای با وفا، می آمدی.
روز ها را روزه کردم، شام ها را بر نماز.
بار ها دیدم که هنگام دعا می آمدی.
بوی هر روز نبودن، پای آغازت، بمان.
رفتی افتادم ز پا، گشتم به پا می آمدی.
داشت می رفت از تنم، وقتی رسیدی پشت در.
جانم از تن ، تا که دیدم ، پیش ما می آمدی
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۵/۰۵/۰۸ ساعت 10:25 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود