نقاشی کبود

شاعر : مسلم آهنگری

آنقدر خسته ام اما ، چه کنم باخته ام
نه فقط دل ، که تو را در دل خود ساخته ام

بار ها گفته ام این بار ندانم چند است
بار ها تا بغل عشق ، سر ، انداخته ام

ای کبود از دل نقاشی تاریخی من
چقدر با قلم اشک به خود تاخته ام

هر شب اما تو در آیینه ی من پیدایی
باورت هست که با جان به تو پرداخته ام

تو همانی که به اندازه ی لبخند ژکوند
آشنایی که تو را دیده و نشناخته ام