غیرت دریا

شاعر : جواد مهدی پور

چشم شبنم خیره می گردد به روی آفتاب
در گلستان ای گل از خورشید عالم رو متاب

داغ دل آتش زند بر سینه ی غمدیدگان
اشک های بینوایان می کند دل را کباب

غیرت دریاست امواج خروشان ، روی آب
نقش دارد سیلی امواج بر روی حباب

تا به استقلال و آزادی رسیدن راه نیست
آنکه دارد در سرش سودای سرخ انقلاب

فتنه ی هشتاد و هشت ِ طرح ابرو های توست
دشمنی کردیم ما ، این آب و این هم آسیاب

تا لب سرخ تو را دیدم ، شکستم توبه را
یک پیاله لب تکان دادی ، مرا کردی خراب

در خیابان ابتدای عشق ماشینی شده ست
انتهایش نیست جز نیرنگ مانند سراب

جای آدم ، مسجد از تزویرهــــا پر می شود
زین سبب میخانه پر می گردد از جام شراب