مترسک

شاعر : جواد مهدی پور

صحبت از آیینه ها ، وقتی تـو باشی باطل ست
قرص ماهت همچنان در برکه ی دل کامل ست

شهر را خیل مترسـک ها چنان پر کرده اند
کز برای دیدن خورشید صد ها حایل است

عشق یعنی یک شقایق در میان دشت خون
هر که دل را باز دارد از شقایق قاتـــــل ست

کشتی جان را به دست نا خدایت داده ام
زندگی مانند اقیانوس ها بی ساحل ست

هر توانمندی به عقل خویش دانا می شود
زین سبب نادان همیشه وامدار عاقل ست

عاشق بیچاره را کمتر ملامت کــــــن که او
دل به دلبر داده و جانبازعشق و بیدل ست

هیچ مسئولی مصون از حربه ی شمشیر نیست
در مقابل ، هرکسی در جای خود یک سائل ستذ